آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند/ عمراً بود که گوشه چشمی به ما کنند… اما اگه نکنند خیلی بد میشه، نه واسه اونا که واسه خودم، اما شاعر یه سری چیزایی میگه که اینجا نمیشه گفت… اینم کاسبی امروزم…
-
-
۴آیا…
عاشق اونه که تو سختی جا نزد؟؟؟
-
بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ؟ هیچ وز حاصل عمر چیست در دستم ؟ هیچ شـمع طـربم ولی چـو بنـشستم هیچ من جام جمم ولی چو بشکستم هیچ
-
سرگردانم؛ میان این و آن، میان ما و شما، میان تو و… نمیدانم تویی یا شمایی؟ منم یا بنده ام؟ اما هر چه هست، یا شاید هر چه نیست، من همینم! در همین بودنم تردید مکن که دیگر هیچ چیز ناچیزی به این مقدار مرا بی مقدار نپنداشته است. آری من همینم همین بودم و [...]
-
تمام می شوم شبی، بدون هیچ اشاره ای…
-
۲…
دوستی با هر که کردم خصم مادرزاد شد… آشیان اینجا گزیدم…
